۶ مطلب در مهر ۱۴۰۰ ثبت شده است

.

ما روزی جشن خواهیم گرفت. قوی بودنمان را، مقاوتمان را، بردباری و صبر روزهای سختمان را. ما روزی در آغوش می کشیم همدیگر را. محکم تر. با عشق بیشتر... پس تا آن روز قوی بمان و مراقب خودت باش.

منبع متن از نوبادی.

.

کاش یه روز برگردم به این پست و بگم که چه خوب که بالاخره ازش رد شدم و گذشت.

.

دست و پام یخ کرده.

.

نمیخوام یه نویسنده توم بمیره. نمیخوام. چجوری میتونم ننویسم؟ چجوری میتونم بنویسم؟

.

کاش میشد حرف بزنم باهات. ولی کلمات نمیتونه بگه که چجوریم. و فکر کنم به جایی رسیدم که قسمت کمی از دردامو به رسمیت بشناسم. چقدر خوب. لطف کردی عزیزم که حداقل بهم اجازه آدم حساب کردن خودمو دادی.

.

مردم با لیوانای قهوه‌شون اینور و اونور میرن، میخندن، با دوستای مجازیشون ویدیوکال میگیرن.(چه شجاعتی.) میرن سفر و زندگی تقریبا خوبی دارن. منم با لیوان شیرکاکائوم نشستم و مواظبم که حالم از خودم بهم نخوره.

.

زندگی جالب‌تر بود و قابلیت جنگیدن داشت اگه هدف داشتم، چجوری هدف ندارین؟ چجوری هدف ندارین و زنده‌این؟ من اگه یه ماه دیگه بی‌هدف باشم ذوب میشم.

.

عزیزم، متاسفانه حرف‌هایی که در سنگر بهت زدم دروغ بود. ما قرار نیست فردا بیدار شویم و برای بهتر زیستن بجنگیم، ما فقط بیدار میشویم و سعی میکنیم که نمیریم. حالا سپرت رو بردار، عرقت رو پاک کن و یه جا کز کن.

    • Not even a star ✩·̩̩̥͙
    • يكشنبه ۱۸ مهر ۰۰

    فکر کنم فهمیدم وبلاگ داشتن واقعا یعنی چی.

    حالا که فهمیدم، میدونم که حتما لازم نیست چیزای قشنگ قشنگ بنویسی، یا روزمرگیاتو بذاری... فقط شاید یه درخواست داشته باشی. این اولین باریه که دارم بابت یه چیزی برای کسی که نمیدونه من وجود دارم حرف میزنم.

     

    بچه‌ها، به نظر میاد نسیم حالش خیلی خوب نیست. اتفاقای بدی مثل اینکه داره براش میفته و وقتایی که توی چنلش مینویسه خیلی خیلی کم شده. احتمالا سومین نفر زندگیش رو هم از دست داده، گربه‌ش توی وضعیت خوبی نیست و چیزای دیگه.

    ازتون میخوام به هرخدایی اعتقاد دارین، یا اگه به کائنات اعتقاد دارین و و حتی اگه به چیزی اعتقاد ندارید، براش دعا کنید تا زودتر بگذره، و بازم خندون بشه. خیلیم ممنون.

     

    +اگه دوست داشتین برین چنلش رو ببینین و فکر میکنم لینک کانالای تلگرام نمی‌خوره تو بیان... آیدیش اینه. (theshaadow1)

    • Not even a star ✩·̩̩̥͙
    • شنبه ۱۷ مهر ۰۰

    .

    نیازمند ظهور خود خدا در فردا جمعه خواهیم بود.

    .

    تو دوست فوق‌العاده‌ای هستی... قشنگی و خوشحال‌کننده. و از اون طرف میترسم که بعدا یه اتفاقی بیوفته. اون وقت هم تورو هم دوستمو از دست دادم. امیدوارم نیوفته.

    روابط اجتماعی 10/10.

    .

    +شبت بخیر، یادت نره فردا قوی‌تریم. امروز رو پشت سر گذروندیم و زنده موندیم.

    .

    آهنگ laugh at me بمرانی رو که میشنوم هیچ چیزی جز درد و کنایه مطلق حس نمیکنم. خوشحالم که بمرانی رو پیدا کردم.

    چرا یه خواننده که اکثر آهنگاش پرمفهومه یه آهنگ داشته باشه با سازهای شاد و صدای شادتر و هرچندبار یه بار بگه «به من بخند عزیزم.» و نیمه دوم آهنگ عوض شه و بگه «به دلقکت بخند عزیزم.»؟

    بمرانی بالاخره فهمیده دلقک یه نفر شده و اونی که بهش میگفته عزیزم تنها کاری که میکرده خندیدن بهش بوده.

    کاش من زودتر میفهمیدم. حیف.

    .

    به اطرافم که نگاه میکنم میبینم با همه‌چی توی جنگم، اضطرابم، درسام، آیندم.

    و این جنگ خوب پیش نمیره عزیزم. راستش رو بخوای هردوتامون تو سنگرامون نشستیم و عرق سرد کل بدنمون رو گرفته و آرزو میکنیم هرچقدر زودتر برگردیم خونه.

    .

    چجوری ادامه بدم وقتی نمیدونم چی میخوام؟

    .

    بزرگترین ترسم بعد از مردن کسایی که برام عزیزن اینه که بعد از یه مدت طولانی به عقب نگاه کنم و ببینم همه این چیزا برای «هیچی» بوده.

    .

    تنها چیزی که الان میخوام اینه که برای یه مدت زمان متوقف شه، یا بتونم فرار کنم. نیاز دارم به فکر کردن، نیاز دارم به برنامه ریختن. من آدم فکر کردن و نقشه چیدنم، فقط بذارید فکر کنم.

    • Not even a star ✩·̩̩̥͙
    • پنجشنبه ۱۵ مهر ۰۰

    آدما رنج‌کشیده‌ن

    میدونین، سخته. و بیشتر از چیزی که بنظر بیاد یا حتی فکرشو کنی میتونه سخت باشه. اینکه مثلا بعد از یه سال، دوسال، سه‌سال بیای و از دور نگاه کنی و بگی پسر، اون موقع چقدر سخت بود؛ یا حتی بگی اون موقع چقدر به خودم سر چیزای مسخره سختی میدادم.

    آدم نمیدونه دردی که داره میکشه سر چیزای به‌حقه یا ناحق. همه آدما درد میکشن. خیانت میبینن و اذیت میشن. همه. ولی تهش اینه که تو انتخاب کنی میخوای از کی اذیت بشی. میخوای از کی خیانت ببینی. میخوای برای چی درد بکشی. بری سمت قفسه‌ای که درد کشیدناش ارزشمنده. و آدما همیشه آسیب‌زنندن. همه بهت آسیب میزنن. چه عاشقت باشن، چه ازت متنفر باشن، همه. ولی آیا ارزش آسیب زدن بهت رو داره؟

    و یه روزی میفهمی که چقدر راحت میتونی از دست بدی همه‌چیزو. 13 سالگیم فهمیدم که چقدر آدم راحت میتونه تمرکز و آرامششو از دست بده. تا قبل از اون فکر میکردم آرامشو وقتی داری که هیچ کار بدی نکرده باشی و من اون موقع کار بدی نکردم، ولی آرامش نداشتم. آرامش خیلی راحت از دستت میره. به اون اندازه راحت که یه ساعت بعد از اینکه فکر میکنی همه چیز خوش میگذره، سرت از فکرات درد میگیره. و بعدش که فهمیدم آدما و خودت چقدر راحت و بدون هیچ دلیلی میتونین آرامش یه بچه 13 ساله رو بگیرین، فهمیدم که آدما چقدر راحت میتونن عزیزترین افرادتو ازت بگیرن. اینکه آدما رنج‌کشیده‌ن و رنجشون رو بهت انتقال میدن. آدما بهت رنج میدن، تو اون رنجو میگیری و به یه نفر دیگه میدی. قانون پایستگی انرژی، قانون پایستگی رنجه.

    و سخته، ولی باید جنگید عزیزم. آدما رنجو بهت میدن و در عوضش آرامشتو، بدنتو، عزیزترین افرادتو، همه چیزتو ازت میگیرن. آدما خیلی قوین. از تو خیلی قوی‌تر پیدا میشه که رنج بزرگشو بهت بده و تو نتونی هیچ کاری کنی. آدما تو رو خالی میکنن، آدما شخصیتتو میدزدن و بهت خالی بودن میدن، آدما خانواده رو از هم میپاشونن، آدما تنهات میکنن، آدما آزادیت رو میگیرن، آدما قلمت رو میشکونن، آدما کلماتت رو پاره میکنن، آدما کتکت میزنن، آدما به دستاتو میبندن و میندازنت تو تاریکی و تو هیج کاری نمیتونی بکنی.

    و نمیشه تسلیم شد. باید بلند شد، جنگید. به خاطر هیچکسی که نیومد دنبالم تو تاریکی، باید جنگید چون وانیلوپه‌م 2 ماه تموم پشت در کتابخونه منتظرم بود تا بتونه تاریکی رو ازم بکشه بیرون. باید جنگید چون ناوجود زندست، چون ناوجود واقعا وجود داره، چون ناوجودم میجنگه. باید جنیگید و تسلیم نشد برای اینکه اونا نیان و دوباره خونه‌ای که ساختیم رو آتیش بزنن، برگه‌ها رو پاره کنن، قلمارو بشکونن، خانواده رو از بین ببرن. باید برای خانواده جنگید.

    نباید بذاریم تا اونا چیز بیشتری ازمون بگیرن و برای همینه که یه روزی، با شکستن زیاد، برای ناوجودم نوشتم که:

    «تو آدم خوبی هستی.

    من احتمالا آدم خوبی هستم.

    ما آدم خوبی هستیم و امید داریم.

    و این فعلا از همه چیزای دیگه تو این دنیای به این وحشتناکی ارزشمندتر و مهم‌تره.»

     

    چون آدم باید بدونه تو تاریکی نمیجنگه. باید بدونه که توی این دنیای به این مزخرفی و وحشتناکی امید از همه چیز ارزشمندتره. باید بدونه که حتی اگه زخمی و نیمه‌جون شد باید برگرده تا اونا نتونن چیز بیشتری ازش بگیرن.

    باید بدونه.

  • ۳۰
  • نظرات [ ۶ ]
    • Not even a star ✩·̩̩̥͙
    • سه شنبه ۱۳ مهر ۰۰

    رقصیدن، لبو، زیبا.

    سرفه‌ت گرفت.

    گفتم چت شد؟ برگشتی گفتی هیچی. سرمو تکون دادم و گفتم به خدا اگه کرونا گرفته باشی. گفتی نه بابا دیوونه، یه سرفه عادی بود. برمیگردم تا ببینم خوبی یا نه. خوبی. لبخند میزنی و سرتو کج میکنی.

    میریم تو پیاده‌رو. آقا پیره که یه سینی پر از چایی داغ داره میگه چایی؟ برمیگردم و لبخند میزنم. دوتا چایی می‌گیری و میدی بهم میگم ممنون بانو. میگی باعث افتخارمه لرد. من لرد نبودم. سینیور بودم. نگفتم بهت. حتی لرد بودن از زبون تو هم قشنگ بود. زیرچشمی نگات کردم و نگفتم قشنگی. چشمات به آسمون خیره شده بود و ماه‌و میدیدی. گفتی ماه قشنگه‌ها. گفتم آره. قشنگه. نگفتم که تو ماه من بودی. دستتو آوردی بالا و عینکتو برداشتی. بهم نگاه کردی و گفتی خیلی وقتا یادم میره که عینک رو چشمامه. عادته دیگه. نگفتم که تو حتی با عینکتم قشنگی. گفتی سیگار میکشی؟ گفتم ای بابا، یکی الان میبینه. گفتی ببینه. سیگار میکشی؟ گفتم نکش. حیف ریه‌هات نیست؟ میگی من دوست دارم 60 سال عمرمو قشنگ زندگی کنم تا اینکه 65 سال زندگی کنم و کارایی که دوست دارمو انجام ندم. گفتم دلیل خوبی نبود. گفتی بیخیال. آخرشم نذاشتم سیگار بکشی. بهت نگفتم که میترسیدم چیزیت بشه. سیگار چیز بدیه.

    گفتم ستاره‌ها خیلی قشنگنا. گفتی آره، مثل دونه‌های درخشانین که آسمونو پر کردن. نگفتم که تو دونه درخشان منی. میگی پس نمیکشی؟ میگم نه. تو هم نکش. بهت نگفتم که اگه میکشیدیم و ضرر نداشت خیلی خوب میشد. چون هردوتامون میتونستیم یه نخ سیگار بکشیم و من از دور ببوسمت. سرتو تکون میدی و یه قلپ از چاییت میخوری. میگی چاییت سرد شد. میگم اگه یه روزی زیر بارون نرقصیم چی؟ میگی اگه یه روز پشت اون تاکسی زردا وقتی میخواستم پیاده بشم یهویی نبوسمت چی؟ میگم میکنیم. میگی میکنیم. هوا سرد میشه. دست یخ‌زدتو میگیرم و میگم بریم لبو بخوریم؟ میگی بخوریم.

    میریم تو هوای سرد لبو میخریم و میشینیم روی چمنای پارک. بهت که خیره میشم میگی نکن. میگم بذار خیره شم. خیلی قشنگی. یکمی خجالت میکشی. میگم لبو که میخوری لبات قشنگتره. میگی پس همیشه بیایم اینجا لبو بخوریم؟ میگم بیایم. میگی پس رقصیدن زیر بارون چی شد؟ حالا که بارون نمیاد. میگم یه روزی میرقصیم.

    نگاهت میکنم و اخم میکنی. میگی چی میخوای بگی؟ میگم هیچی. نگفتم که خیلی قشنگی. میگم میشه زیبارو صدات کنم؟ میگی زیبارو برای آدمای قشنگه. میگم تو که خیلی قشنگی. چیزی نمیگی. میگم پس از این به بعد تو زیباترینی. شال گردنمو از کیفم درمیارم و میگم بگیر بنداز دور گردنت. مریض نشی یه وقت. میگیری و لبخند میزنی. شال گردنو میندازی دور گردنت. میگی چون دستت بهش خورده تصور میکنم دستتو دورم حلقه کردی یا دستت همیشه رو شونه‌مه.

    میگم لبو قشنگترت میکنه. از این به بعد میایم اینجا تا زیبا زیباتر بشه. لبخند میزنی. نمیگم که چقدر قشنگی و هرروز بیشتر از قبل قشنگ میشی. میگی پس از این به بعد منتظر بمونیم برای رقصیدن زیر بارون؟ میگم تا اون موقع تصور میکنیم رقصیدیم.

    دلو به دریا میزنم. میگم زیبا؟ میگی چی؟ میگم با عینکم زیبا بودی.

    میگی لبوت سرد نشه پسرجون.

  • ۳۰
  • نظرات [ ۲۵ ]
    • Not even a star ✩·̩̩̥͙
    • پنجشنبه ۸ مهر ۰۰

    *آنبورن، اگه اینو میبینی، سبک جالبیه اینجوری نوشتن. ممنون برای معرفیش.

    .

    زمانی فهمیدم بی‌قدرتم که درد و سردردی که از اورتینک میومد بدنمو فلج کرده بود و فقط میخواستم فرار کنم، هیچکسی رو نمی‌خواستم. خودم؛ خودم از خودم فرار کنم.

    .

    +من میفهمم چی میگی، میفهمم چی داری میکشی. تو بدتر از ایناشم گذروندی.

    -نمیدونی، هیچوقت نمیدونی و نمیفهمی و میخوای از این راه بهم دلداری بدی ولی حتی نمیدونی و اهمیتی نمیدی که دارم چی میکشم. از بس همش سر همه چیزا خوب بودم بهم میگی که بدترشم گذروندم ولی خبر نداری که سر همه مشکلاتم من پتو رو میکشیدم رو خودم و آرزو میکردم که زودتر تموم شه. و این از همشون بدتره و تو هیچ ایده‌ای ازش نداری.

    .

    بی‌هدفی بدترین چیزیه که روح آدم میتونه تجربه کنه. بی‌هدفی آدمو میکشه. هدفی ندارم.

    .

    چقدر حقیر و ضعیفید. حالتون از خودتون بهم نمیخوره؟

    .

    چرا امیریوسف شد امیر؟ چرا نشد زهرا مثلا؟ یا حتی الیکا؟ چرا دختر نشد؟ چرا پسر شد و با این علایق؟ با این طرز فکر؟ با این مدل مو؟ با این شکل و صورت؟ چرا نشد آرتین؟ چرا حق زندگی رو از الیکا و زهرا و آرتین گرفتن و اون اومد زندگی کنه؟ چرا نشد یه آدم دیگه و زندگی خودشو راحت کنه؟

    چرا؟

    .

    ببخشید که ازتون خبری نگرفتم و نیومدم باهاتون حرف بزنم. آخه خودم مشغول مردن بودم، یکم سرم شلوغ بود.

    .

    از بیرون که به خودم نگاه میکنم آدم خیلی بامزه و مهربون و قشنگی به نظر میام. تازه اگه ناراحت بودین براتون کتاب میخونم ویس میگیرم. یا اگه احساس خوش صدایی کردم یه تیکه آهنگم میخونم. قدرمو نمیدونن چرا؟

    .

    ای بابا... احساس غم که یه احساس عادی توی انسانه، داشتن خواسته‌های هنری و چیزهای دیگه به نظرت برای یه پسر اشتباهه؟ آخی.

    بمیر.

    .

    چقدر انسان بودن سخت و ناراحت‌کنندست دوستان.

    .

    روز به روز به روز به روز داره اوضاع مزخرف‌تر و مسخره‌تر میشه و این عالیه. برام سواله که خدا از ناراحتی اشرف مخلوقاتش ناراحت نمیشه؟ ای‌بابا، ما روی عشق شما حساب کرده بودیم خالق. ناامیدمون نکن دیگه.

    .

    هیچوقت به زور تحملم نکن، ازم دور شو، ترکم بکن، مسخرم بکن، هرکاری میخوای بکن ولی به زور تحملم نکن.

    .

    +کامنتام، گفت‌وگوها و حتی پستای نخونده زیادی دارم تو بیان و فعلا اصلا توانایی نظر نوشتن و خوندن و جواب دادن و ادامه دادن و بقیه چیزارو ندارم. اینکارارو بذاریم برای وقتی که باحوصله شدیم عزیزانم. چه خبر؟ خانواده خوبن؟

  • نظرات [ ۱ ]
    • Not even a star ✩·̩̩̥͙
    • دوشنبه ۵ مهر ۰۰
    من نه پسرم نه دختر. گربه‌م.
    سلام.