۲ مطلب در بهمن ۱۴۰۰ ثبت شده است

سوال بپرسین تا منم متقابلا ازتون سوال بپرسم و بعدش همو بوس‌بوسی کنیم و بعدشو دیگه نمیدونم. کمک.

ببینین اینجوریه که تو یه سوال از من میپرسی منم میگم عه چه جالب فلانی اینم جواب سوالت، حالا بذار من ازت یه سوال بپرسم مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟ بعد تو اگه میخوای جواب میدی اگه نمیخوای نمیدی. چون اینجا صندلی داغ منه و فقط من مجبورم جواب بدم.

سوالای بوس‌بوسی فلسفی بپرسین

 

+فاک باورم نمیشه لفظ بوس‌بوسی از یه کسی افتاد دهنم که حالا منو فیک میبینه و فکر میکنه پارسام.

+عمیقا خوشحالم که فقط دگران قضیه پارسا رو میدونه. دگران بوس‌بوسی.

+یادم اومد یه نفر دیگه هم میدونه. به اونم گفتم. چرا انقدر اوِرشر میکنم خدایا.

  • ۱۵
  • نظرات [ ۷۹ ]
    • Not even a star ✩·̩̩̥͙
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۰۰

    چون داستانمون بد و زشت نبود؛ حداقل اون موقع.

    زیبای قلبم؛ احتمالا یادت میاد اون شبی رو که برای اولین بار اسمتو مخفف کردم، داشتی میرفتی و سرت تو گوشیت بود، صدات کردم، وایسادی و برگشتی و پرسیدی: «بله؟» و بعد لبخند زدی، کاری که همیشه میکنی، لبخندت قلب آدمو گرم میکنه و بوی قهوه میده، منم ناخودآگاه لبخند زدم و گفتم: «هیجی.» لبخندت بزرگتر شد و راه خودتو رفتی، یا اون موقع رو یادته که وایساده بودی تو تراس و سیگار میکشیدی؟ اومدم تو تراس و تو هم نشستی رو صندلیت، گفتم چایی میخوری؟ گفتی بقیه خوردن؟ گفتم اوهوم، تو میخوری؟ گفتی دستت درد نکنه و دود سیگارت تو هوا پخش شد، موهات پخش شده بودن و مرتب نبودن، ولی قشنگ بودن. چون تو و هرچیزی که بهت مربوطه قشنگه.

    نشستم رو صندلی، چاییمو گذاشتم رو میز جلو و گفتم حالت خوبه؟ گفتی خوبم پسرجون، تو خوبی؟ لبخند زدی و سیگارو گذاشتی بین لبات، گوشیتو گذاشتی روی میز و خم شدی و گفتی سیگار میخوای؟ گفتم خودت جوابو نمیدونی؟ نکش. گفتی نمیکشم. بذار یه ذره دود وارد ریه‌هام بکنم. نگفتم که اون ریه‌ها میذارن زنده بمونی و نباید بهشون آسیب بزنی. تو سیگارتو کشیدی. تو غم داشتی و من بغل داشتم. ولی بهت نگفتم، گفتم آهنگای ایرانی موردعلاقه‌ت چین؟ جوری لبخند زدی که انگار بار 28امه که ازت میپرسم و واقعا بود. دود سیگارت پخش شد. گفتی چندبار پرسیدی و چندبار گفتم؟ نمیدونی زدبازی؟ هیچی نگفتم. یهو صاف نشستی و تکیه دادی به صندلیت. سیگارتو کشیدی و خط چشمت خیلی قشنگت کرده بود، چرا نگفتم وقتی سیاه میپوشی قشنگ‌ترینی؟ گفتی ولی پسر، موهاتو از جلوی چشمات به یه طرف دیگه هدایت کردی و گفتی تو منو یاد جیدال... میندازی؟ بعد انگار که چیز خیلی عادیه و همه باید بدونیمش با دستی که سیگار داشت به موهام اشاره کردی. «خب... موهات.» لبخند زدم، درسته که جیدال موهای فر داشت ولی من اصلا شبیهش نبودم، اون موقع نگفتم که اگه من جیدالم، میشه مدگل باشی؟

    منم گفتم تو اگه یه آهنگ باشی اون «نکنی باور»ـه. خوشحال شدی، گفتی وای. ممنون که گفتی و راستی، چاییت سرد شد. گفتم نکش. نگاهتو ازم گرفتی و به ماه نگاه کردی و کشیدی. بعدشو یادم نمیاد، فقط پره از بوی سیگار و آهنگای زدبازی، پر بوی قهوه‌ای که همیشه میدی و لبخندات و تابستون و بارونی که اومد و منو یاد شبِ نقاشیت انداخت. گریه‌ای که کردی و چهره خواب‌آلودت، همیشه وقتی خوابت میاد قشنگ‌ترین میشی، همیشه وقتی از نزدیک میبینمت قشنگ‌ترینی و اگه یه روزی بهم پیشنهاد بدی «تابستون کوتاهه.» زدبازی رو مثل مواد بکشیم، میکشمش و اوردوز میکنم.

    ولی لیا، چرا بهم نگفتی غم داری؟ من بغل داشتم.

     

     
    bayan tools zadbazi/Behzad LeitoNakoni Bavar

    دانلود موزیک

  • نظرات [ ۱۳ ]
    • Not even a star ✩·̩̩̥͙
    • جمعه ۱۵ بهمن ۰۰
    من نه پسرم نه دختر. گربه‌م.
    سلام.