۳ مطلب در ارديبهشت ۱۴۰۱ ثبت شده است

چشم‌ها، لبخند‌ها، زیبا

بین من و تو یه چیزی از دست رفت، مثل اینکه یه روزی، یه جایی و یه وقتی، قلبم رو گرفتی و انداختیش رو زمین و رفتی، مثل اینکه من نگرانم که شاید هیچوقت کسی پیدا نشه که اندازه من، دوستت داشته باشه، برات انرژی بفرسته و ازت با شوق و ذوق صحبت کنه، اینکه چقدر لبخندت خاصه و اینکه چشمات زیباست، اینکه چقدر صدات قلبو گرم می‌کنه و خنده‌هات باعث میشن فکر کنم هنوزم که هنوزه میشه زندگی کرد. تو کامل بودی، هیچ نقصی نداشتی و هردوتامون می‌دونیم که این اشنباهه، ولی شنیدی که میگن وقتی یکی رو دوست دارین نقصاش رو نمی‌بینین؟ خب من دوستت دارم و تو بی‌نقص‌ترین انسانی هستی که دیدم. تو توصیف کاملی از کامل بودن بودی، دوست داشتم هروقت دیدمت بذارمت توی جیبم، ازت مراقبت کنم، نذارم کسی بهت آسیب بزنه، نذارم کسی اشکتو در بیاره، تو دلیلی بودی که نشون می‌داد انسانا زیبان، نوع راه رفتنت، خندیدنت، سایه‌ات توی نور، توی آفتاب، دستات که کارتارو پرت میکنه زمین و از شادی فریاد می‌کشه که برنده شده، یه رشته از موهات که هدایتشون میکنی به پشت گوشِت، همشون زیبان، چرخ چشم‌هات، آناتومی بدنت، نوع ایستادنت، نوع نشستنت، زدبازی، همشون به خاطر وجود تو، برای من زیبا و ارزشمندن.

دوست داشتم دستاتو بگیرم، موهاتو نوازش کنم، بغلت کنم و بذارمت توی جیبم، تا هیچوقت هیچوقت ناراحت نشی، هیچوقت هیچوقت تو قلبت احساس ناراحتی نکنی، چون تو نباید گریه کنی، چون غمای تو بی‌رحم و دردناکه؛ تو باید همیشه شاد باشی، باید لبات همیشه بخنده، باید همیشه از شادی بردن توی مسابقه بخندی و بهم نگاه کنی، تو لایق شاد بودنی و اگه یه وقت، یه جایی گریه‌ت گرفت، غم اومد پشت چشات، من اونجام، من بغلت میکنم، دستامو دور بدنت حلقه میکنم، موهاتو بو میکنم و پیشونیت رو می‌بوسیم. من همیشه هستم که بغلت کنم، همیشه هستم که روی شونه‌ام گریه کنی. من همیشه برای تو هستم.

دوست دارم زندگی‌ای رو تصور کنم که بیشتر با هم مافیا بازی می‌کنیم، می‌تونم باهات سیگار بکشم، دستاتو بگیرم و ببرمت زیر بارون، زندگی‌ای که همیشه هستی، و من مجبور نبودم رهات کنم، مجبور نبودم به خاطر خودت، از جیبم بیارمت بیرون، ببوسمت، بدنتو بو کنم و بذارمت توی دنیای آدم ترسناکا. دنیایی که می‌تونم همیشه دوستت داشته باشم، و مراقبت باشم.

  • ۱۸
  • نظرات [ ۴ ]
    • Not even a star ✩·̩̩̥͙
    • پنجشنبه ۱۵ ارديبهشت ۰۱

    تاریک خونه

    سلام؛

    فقط خواستم بگم من حدود یه قرنه یه وب دوم غیرفعال زدم و الان تصمیم گرفتم توش بنویسم. اونجا راحت‌ترم، خیلی بیشتر مینویسم و نوشته‌هام یکم با اینجا تفاوت داره.

    همین، اگه دوست داشتین میتونین بخونینش، گفتم بدونین فقط.

    بوس. 3>>

    • Not even a star ✩·̩̩̥͙
    • شنبه ۱۰ ارديبهشت ۰۱

    کاش گنجشکک اشی مشی بودم که برف میومد گوله میشدم و میوفتادم تو حوض نقاشی.

    به نظرم بزرگ میشیم و یه روزی میفهمیم چی شد، چیکار کردیم، چه اتفاقی افتاد و کیارو از دست دادیم. بزرگ میشیم و یادمون میاد دلیل فکر به خودکشی رو، دلیل گریه‌های یهویی، دلیل خنده‌هایی که وقتی همو می‌دیدیم داشتیم. یادمون میاد که چقدر نگران بودیم، یادمون میاد دستای همو محکم گرفته بودیم و ترسیده بودیم، اسفند 1400 رو یادمون میاد، اضطراب و پنیک اتکو یادمون میاد، سرطانو یادمون میاد، روی زمین نشستن و درمونده شدن رو یادمون میاد.

    بزرگ میشیم و تو موهاتو صدفی رنگ میکنی، من احتمالا اون تتویی که خیلی دوست داشتیم رو زدم، تتوهای کوچیکی که عاشقشون بودیم، احتمالا برات خط چشم کشیدم به موقعی و احتمالا لاک مشکیمون رو ست کردیم، چون میدونی که لاک زیباست، لاک دستو قشنگ‌تر میکنه. همه باید لاک بزنن، خونه خریدیم و اسمشو گذاشتیم «خونه.» هنوزم به ابی گوش می‌دیم، با ابی گریه میکنیم، با ابی می‌خندیم، با ابی می‌رقصیم. احتمالا اون موقع که بزرگ شدیم دوستامونو می‌بینیم، موی کوتاه و بلندو می‌بینیم، تولد می‌گیریم، مست می‌کنیم، می‌خندیم، کلاه قورباغه‌ای میذارم سرم، دستاتو می‌گیرم، انگشترامو بهت میدم، برامون پلی‌لیست رقص درست میکنم. شاید اون موقع سیگار میکشی، وقتی رو تخت خوابیدی یا از بالکن به بیرون خیره شدی. شاید اون موقع سیگار میکشی ولی مطمئنا خیلی کمه. ساحل قدم می‌زنیم، دوستامون رو توی تولدشون سوپرایز میکنیم. با نفس قدم می‌زنیم، یا تو میزنی. احتمالا ازش خوشت میاد.

    میریم رستوران، با آهنگ بلند میخونیم و کیک تو صورت همدیگه می‌مالیم. گریه میکنیم ولی تنها نیستیم، من بغلت میکنم، من همیشه برات بغل دارم هروقت که بخوای، هروقت که بخوای دستاتو محکم میگیرم و میذارم گریه کنی، گریه میکنیم. هرچی بشه، میدونیم که تنها نیستیم، میدونیم که آخرش هرچی که بشه، داریم پیش دوستامون میخندیم، دست همو گرفتیم و یه روزی، یه روزی که توی «خونه»ایم. می‌بوسمت. منو می‌بوسی. چون وقتی بزرگ بشیم، دیگه تنها نیستیم.

     

    *اسم پست، توییت الیکا توی توییتر، داف و زیبا و دوست عزیز و صمیمی من با اینکه خودش هنوز نمیدونه.

  • ۱۷
  • نظرات [ ۵ ]
    • Not even a star ✩·̩̩̥͙
    • پنجشنبه ۱ ارديبهشت ۰۱
    من نه پسرم نه دختر. گربه‌م.
    سلام.