ما تا همیشه جریان داریم.
زیبای بوسیدنی من،
اوقات زیادی میشه که به لحظههای مشخصی از زندگیم فکر میکنم و انقدر پررنگن که انگار دارم دوباره و دوباره اتفاق افتادنشون رو میبینم؛ میتونم توی دستام بگیرمشون، عطرشون رو بو کنم و توصیف تکتک لحظاتشون رو بنویسم. میدونی که این لحظات مثل دود سیگارن، میدرخشن، میچرخن و توی هوا محو میشن و فقط عطرشون میمونه.
بهت گفته بودم، میترسیدم، از حس کردنم میترسیدم اما دیگه اینطوری نیست؛ حالا دارم به یاد میآرم و تو رو میبینم که توی تموم اون لحظات با من بودی. ما جلوی رستوران ایستاده بودیم و هوا سردتر و سردتر میشد، ما پیاده یه مسیر طولانی رو تا خونه رفتیم و تموم مدت لبخند روی لبامون بود، ما توی شهربازی میخندیدیم و صحبت میکردیم، من جزوی از توئم و تو جزوی از من. من جای تو زندگی میکنم و تو جای من.
امیریوسف و زیبایی وجود نداره. ما یکی هستیم.
ما با هم توی حیاط نشسته بودیم و به ماه نگاه میکردیم، ما بودیم که وقتی کف خونه رو آب برداشته بود با جورابهای خیس شروع به جمع کردن فرشها کردیم، ما بودیم که سیگار به لب die for you از د ویکند رو بلند میخوندیم و صبحش با حالت تهوع طلوع آفتاب رو تماشا میکردیم. ما اونجا بودیم، تو سیگارم بودی و من فندکت، تو برای من اعتیاد به خودت رو آوردی و من برای تو جرقهای که باعث درخشیدنت شده.
ما هزاران دفعه زندگی میکنیم و توی هر زندگی من به چشمات خیره میشم و تو لبخند میزنی. توی هر زندگی با هم die for you از د ویکند رو میخونیم و توی هر زندگی موقع غذا درست کردن برات، دستم میسوزه. ما اونجاییم و تکرار میشیم، دورههای زمانی متفاوت، روشهای آشنایی متفاوت و زبان و لهجهی متفاوت. گاهی آدم و گاهی گربه و گاهی درخت. اما برای من فرقی نداره. تنها چیزی که هیچوقت تغییر نمیکنه، نوع نگاه من به توئه.
چون تو همیشه میدرخشی و من همیشه عاشق توئم.
از طرف امیریوسف.
با عشق.