کتابخانه اسرار

محصور بین کتابا، شایدم نه.

ساختمون زیر آب

این سکوتی که این چندوقت دورم رو گرفته باعث شده خواسته یا ناخواسته به خیلی چیزا فکر کنم. انگار توی یه ساختمون 5 طبقه، متروکه و بزرگم و اون ساختمون زیر آب فرو رفته، همه‌چیز محوه و کسی صدات رو نمی‌شنوه. باز بودن بیان هم باعث شده برم و به قبل‌تر نگاه کنم، به زمانی که بچه بودم و خیلی با الانم تفاوت داشتم.

آدم‌های زیادی این امتیاز رو ندارن که شخصیت خود چهارده ساله‌شون رو توی نوشته‌ها و کامنت‌ها منجمد کنن؛ اما به هر دلیلی این امتیاز به من داده شد و امیریوسف چهارده ساله به علاوه‌ی نسخه‌های دیگه و بزرگتر ازش توی این وبلاگ منجمد شدن، تا ابد و بدون اینکه دست زمان بهشون برسه.

عشق کتاب چهارده ساله تا همیشه پست می‌نویسه و صبح‌ها همزمان با کلاس‌های آنلاینش با دوست‌های مجازیش توی سرویس وبلاگ چت می‌کنه و چالش‌های سی روزه انجام می‌ده. اون‌ها می‌خندن و از *رقصیدن استفاده می‌کنن، دوباره و دوباره با هم توی پیام‌های خصوصی وبلاگشون آشنا می‌شن. دست‌نخورده توسط زمان. تا ابد. 

من آدم‌های زیادی رو دوست داشتم، این چیزیه که الان می‌تونم ببینم. زیر تموم اون نامه‌ها و آغوش‌ها و لبخندها و هزاران هزاران پیام‌های داخل تلگرام و چند صد کامنت و پست داخل بیان، عشقی بوده که نسبت به آدم‌ها و حیات داشتم. تلاش کردم کمش کنم یا تغییرش بدم اما نشد و به همین دلیل هیچوقت ازش پشیمون نمی‌شم. بعضی اوقات هم باید بگی "همینه که هست"، فکر کنم.

و بهش ادامه می‌دم، به طرفداریم از زندگی. هیچوقت ازش دست نمی‌کشم چون می‌دونم که مهم نیست چی بشه، نسخه‌ای از ما هنوز داره کنار کسانی که دوستش داره لبخند می‌زنه و این موضوع تا ابد ادامه داره، چرخه‌ای از زندگی که هیچوقت شروع نشده و هیچوقت تموم نمی‌شه، دایره‌ای که می‌چرخه و می‌چرخه.

امیدوارم همتون خوب باشید، قوی باشید و عاشق همدیگه؛ همیشه.

شاد، آنا. خودم رو ده سال دیگه شاد می‌بینم. تو رو هم همین‌طور.

- شهر خرس، فردریک بکمن.

۲۲
yurio --
۲۱ دی ۲۳:۵۸
فرست *رقصیدن

پاسخ :

عزیزم. ==))
*رقصیدن
غَزَلْ (هیرای)
۲۲ دی ۰۰:۰۰
چقدر خوشحالم ستاره ی اینجا روشنه :-)
احتمالا من رو یادت نیست ولی خوشحالم که اینجایی "-"

پاسخ :

چقدر مگه گذشته که یادم نباشه. =)
متشکرم. 3>
غَزَلْ (هیرای)
۲۲ دی ۰۰:۰۳
نه من کلا خیلی recognizable نبودم آخه :(

پاسخ :

نه بابا. اینجا recognizable  هستی راستش.
هلن پراسپرو
۲۲ دی ۰۰:۲۰
"نسخه‌ای از ما هنوز داره کنار کسانی که دوستش داره لبخند می‌زنه و این موضوع تا ابد ادامه داره،"

نمیخوام. می‌خوام همین نسخه باشه.

پاسخ :

از همین نسخه‌ست. از خود ماست.
بیشتر توی ذهنم یه چیزی شبیه یه قسمت کات شده از یه ویدیوی بزرگ بود که مدام روی تکرار قرار می‌گرفت. تا ابد جاش روی دنیا می‌مونه.
هلن پراسپرو
۲۲ دی ۰۰:۲۰
@غزل بیان بهشت unrecognizableهاست

پاسخ :

=)
mitsuri ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
۲۲ دی ۰۰:۲۱
با فکر کردن به اینکه "عشق کتاب چهارده ساله تا همیشه پست می‌نویسه..." خیلی :(((( شدم.
مثل هر دفعه، خوشحالم بابت ستاره اینجا :(

پاسخ :

نمی‌دونم بار چندمه که دارم از علاقه‌م به کامنت‌هات می‌گم.
خیلی ممنون. 3>
𝗿𝗵𝗻 --
۲۲ دی ۰۰:۲۲
و متاسفانه من تمام اون نسخه‌های کوچک‌تر از خودم رو با دست‌های خودم کشتم:((

پاسخ :

ای بابا. چرا؟
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
۲۲ دی ۰۰:۲۲
چقدر خوشحالم می‌بینم دوباره دور هم جمع شدیم...(البته ای کاش دلیلش یه چیز دیگه بود.) و هنوزم تو کامنتا یکی می‌نویسه فرست*
بیان بدون عشق کتاب هم واقعا خالی بود

پاسخ :

بله بله. =)
ای بابا لطف داری نسبت به من. 
𝗿𝗵𝗻 --
۲۲ دی ۰۰:۳۲
کمال‌گرایی؟ "این‌سری قراره فرق کنه. پستایی که تو این وبم میذارم قراره متفاوت‌تر باشه. قراره واقعا بنویسم. قراره مثل بچه‌ها بنویسم." و هزاران دلیل که باعث شد بیشتر از ده بار وب‌هام رو حذف کنم و از اول شروع کنم.

پاسخ :

ولی نمی‌شه گفت که اون نسخه از خودت رو کشتی، صرفا ترجیح دادی رهاش کنی.
زری シ‌‌‌
۲۲ دی ۰۲:۳۵
هاها . سلام علیکم :)

پاسخ :

سلام!
کالیستا ‌ ‌
۲۲ دی ۰۲:۵۳
به نظرم نقل قول‌هایی که آدم‌ها به خاطر می‌سپارن یه نشونه از کسیه که هستن و در همین لحظه متوجه شدم اگر بیشتر دقت می‌کردم می‌تونستم حدس بزنم این نقل قول از شهر خرس نقل قولیه که عشق کتاب به خاطر می‌سپاره، چه چهارده‌ ساله و چه همین‌مقدار ساله(TT).

پاسخ :

طرز فکر جالبی بود. =))
Kia ‌‌
۲۲ دی ۱۱:۰۰
چقدر دیدگاهت قشنگ و جالب بود:)))

فکر کنم منم تا ابد به دیس‌کردن زندگی ادامه می‌دم.

پاسخ :

=)
artemis -
۲۲ دی ۱۲:۰۳
سلام

پاسخ :

سلام شما؟
enola -‌‌
۲۲ دی ۱۴:۰۴
سلاااااااممممممم عشق کتابببببب دلم برات تنگ شده بود.
چقدر خوشحالم می‌بینم پست گذاشتی. ^^

پاسخ :

وای تستیدی
سلامممم انولاااا. *-*
خیلی وقته پست نذاشتی هیچ خبری ازت ندارم. :(
𝕼𝖚𝖊𝖊𝖓 𝖍𝖆𝖑𝖘𝖊𝖞
۲۲ دی ۱۴:۴۶
"و بهش ادامه می‌دم، به طرفداریم از زندگی. هیچوقت ازش دست نمی‌کشم چون می‌دونم که مهم نیست چی بشه"

منم به طرفداری از زندگی در کنار تمام غم هاش ادامه میدم.
منتها درمورد مهم نیست چی بشه خیلی مطمئن نیستم.
و چقدر دیدگاهت برای من جذاب و دوست داشتنیه!

پاسخ :

خوشحالم که این رو می‌شنوم. ::)
artemis -
۲۲ دی ۱۵:۰۷
از بچهای دانشگاهم. *-*

پاسخ :

واای امیر تویی؟ *-*
آنی‌ما ‌‌‌‌‌
۲۲ دی ۱۸:۵۴
«آدم‌های زیادی این امتیاز رو ندارن که شخصیت خود چهارده ساله‌شون رو توی نوشته‌ها و کامنت‌ها منجمد کنن»

با این تیکه لبخند زدم، عمیقاً.
سلام:)

پاسخ :

خوشحالم که اینطوریه. 3>
سلام! حال شما؟
enola -‌‌
۲۲ دی ۱۹:۴۲
تستیدی چیه؟ :///
آره دیگه نتونستم پست بنویسم. =(
راستی تلگرام یا فیسبوک داری برات میم خنده‌دار بفرستم؟ &_&

پاسخ :

نمی‌دونم کیبوردم پیشنهاد داد. XXXD
ای بابا. :-()
اتفاقا توی فیسبوک خیلی فعالم! D: میم‌های ترول و پ‌َن‌َپَ رو خیلی دنبال می‌کنم تو چی؟ *-*
آنی‌ما ‌‌‌‌‌
۲۲ دی ۲۲:۳۸
به گمونم خوب باشم، از اون خوب‌‌ها که این روز‌ها همه هستیم؛ شما چطور؟

پاسخ :

اگه این scale ماست که من عالی هستم پس. :دی
enola -‌‌
۲۲ دی ۲۲:۴۸
تستیدی اصلا معنی نداره. ://
آخ جون آیدیتو بفرست. $-$ 
من عاشق میم‌ هستم. اون مینه رو دیدی که یه پسره دستش یه نباته و دختره بهش یه چیزی می‌گه؟ یادم نیست دقیقا چی بود ولی خیلی خوبه. XDD

پاسخ :

کیبوردم خرابه. :اکس‌دی
اون که می‌گه چایی با نبات و اینا؟ ته خنده‌ست خدای من. @-@
آیدیم: Eshghe_ketaab_senior_kanye_west_is_love@
artemis -
۲۲ دی ۲۳:۰۲
آره خودممم^-^
از کجا فهمیدی ناقلا؟

پاسخ :

پروفایلت خیلی بهش شبیهه. 3>
artemis -
۲۳ دی ۲۱:۴۱
ممنون.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من هنوز یادمه.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان