کتابخانه اسرار

محصور بین کتابا، شایدم نه.

نمی‌دونم کدومش بدتره.

خیلی سریع حرکت می‌کنم.

درمورد خاطره‌ها صحبت کردیم؛ خاطره‌ها توی ذهنم خیلی رنگ و بوی شدیدتری می‌گیرن. رنگ‌ها جلوی چشمام ذوب می‌شن و فرکانس صداها تغییر می‌کنن. چندین سال توی اون خاطره می‌مونم و بعدش چند سال دیگه رو هم توی فضا سپری می‌کنم. معلق و دور از همه. 

به نظر ترسیده می‌آم و واقعا هم هستم. منظورم اینه که چه زمانی نبودم؟ کاشکی تا ابد توی اون شب بارونی‌ توی دانشگاه زندگی می‌کردم. بارون، تاریکی شب، خنده‌ی آدما و جشن. با آدم‌ها حرف می‌زنم و اون‌ها منو می‌بینن؛ نمی‌دونم کدومش بدتره، اینکه منو می‌بینن یا اینکه فکر می‌کردم قرار نیست منو ببینن؟ 

حالا توی دانشکده نشستیم و هر چند ثانیه نور صاعقه‌ها اونجا رو روشن می‌کنه و یکم بعدش صداش بهمون می‌رسه. نمی‌دونم کدومش بدتره، اینکه اتفاق مهمی نیفتاد یا اینکه دلم می‌خواست اتفاق مهمی بیفته؟

اگه به اندازه‌ی کافی توی اتوبوس برگشت از دانشگاه بمونم ممکنه من رو برگردونه به خود دانشگاه؟ نمی‌خوام برم. بیرون دانشکده می‌ایستم، لطفا بهم یه نشونه بده.

قهوه‌م رو از کافه‌ی دانشگاه می‌گیرم و میام بیرون، نور خورشید چشمم رو می‌زنه، کفشام ذوب می‌شن و باید بدوئم. شیشه کف پاهام رو خونی می‌کنه. آخ. دوباره من و ردپاهای خونیم، فکر کردم اینو سال چهارصد و یک کنار گذاشتیم. کاشکی می‌شناختنت، ولی چه فایده وقتی خودتم خودتو نمی‌شناسی؟

احتمالا به خاطر این سریع حرکت کردن یه روزی می‌میرم.

۴
هلن پراسپرو
۲۶ دی ۰۰:۲۳
"احتمالا به خاطر این سریع حرکت کردن یه روزی می‌میرم."

پاسخ :

=)
Kia ‌‌
۲۶ دی ۰۲:۱۶
"با آدم‌ها حرف می‌زنم و اون‌ها منو می‌بینن؛ نمی‌دونم کدومش بدتره، اینکه منو می‌بینن یا اینکه فکر می‌کردم قرار نیست منو ببینن؟"
انگار یه نفر احساسات منو توصیف کرد.

پاسخ :

خوشحالم که تونستم تبدیلش کنم به کلمات.
•miss writer•
۲۷ دی ۱۶:۱۱
کاش میتونستم منم بیشتر پیش دوستام تو دانشگاه باشم شاید اون موقع کمتر تنها بودم، البته اونا بیشعور بودن پس بهتر که نیستم... ولی بچه های خیریه بودن پیش اونا حالم خوب بود... حالا که نیستم

پاسخ :

فکر نکنم کسی الان حالش خوب باشه.
زهرا یگانه
۳۰ دی ۱۷:۲۱
کمی بی‌ربط: انگار همه‌تون دانشجو شدید، هق!🥲 یه زمان مثلا از سال ۹۹ به این‌ور یک سری وبلاگ بچه‌های دبیرستانیِ هم‌فاز رو دنبال می‌کردم/می‌کنم. الان همه دانشجو شدید.

چه رشته‌ای می‌خونی؟ [اگه دوست داری و امکانش هست بگو.]

پاسخ :

خیلی جالبه واقعا. کنار هم بزرگ شدیم.

مهندسی برق. =)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من هنوز یادمه.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان